محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

90

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )

انگشترى ساخته صاحب درد كنج ران در خنصر موافق كند بالخاصية آن را تسكين دهد و اللّه اعلم * و اما ااس بري * آن را اسمارون اسفرم نامند و بعربي زند و ريحان القبور و بيوناني مرسيسا اغريا كويند و مورد اسفرم اسم فارسي آن است و در تنكابن جز نامند و توهم كرده كسى كه كفته آن اذخر است * ماهيت آن درخت آن از درخت بستاني كوچكتر و برك آن عريضتر و زردرنك و سر برك آن تيزتر شبيه بسنان و چوب آن صلب‌تر و ثمر آن مستدير و بعد رسيدن بنهايت سرخ مىكردد و از وسط برك برميآيد و شاخهاى بسيار از يك اصل مىرويد و در زمستان خزان نمىكند * افعال و خواص آن محلل و جاذب و مقوى * امراض الراس بوئيدن آن نافع است از براى دفع رطوبات دماغ بسبب قوت جذب و تحليل و تقويت آن دماغ را و آشاميدن آن نافع است از براى صرع و صداع بلغمي و دفع رطوبات از دماغ و تقويت دماغ * اعضاء الغذاء آشاميدن ثمر و برك آن با شراب جهت تقويت معده و جكر و رفع يرقان و اسهال و ادرار شير و حمول آن جهت اخراج كرم معده مفيد * اعضاء النفض آشاميدن ثمر و برك آن با شراب جهت تفتيت حصاة و تقطير البول رطوبي مفيد و ابن تلميذ جهت ضربه و سقطه كه بر اعضا واقع شود بالخاصية مفيد دانسته و ابن ماسرجويه قوت آن را مانند باد آورد مىداند و بعضى مثل افسنتين دانسته‌اند * ااسيوس * بمد اول و كسر سين مهمله و ضم ياى مثناة تحتانيه و سكون واو و سين مهمله بلغت يوناني نمك چيني را نامند * ماهيت آن نمكي است كه بر كنار درياى شور بر روى سنكى سفيد سبك و نوعي بر روى سنك مائل بزردى از مادهء ارضي و رطوبت دريا و تابش آفتاب تكون مىيابد شبيه بقلى و نوشادر و سنكريزهاى بزرك و كوچك و آن سنك را آسيوس و آن نمك را ملح آسيوس و زهرة الآسيوس مىنامند و اين قويتر از سنك آن است و بهترين آن سفيد سبك خالص زودشكن شبيه بنوشادر است كه در ان ركهاى زرد غير غائر باشد و چون بر زبان كذارند زبان را بكزد و چون نم و رطوبت بدان رسد نرم و كداخته كردد * طبيعت زهرهء آن در سوم كرم و خشك و سنك آن در دوم * افعال و خواص آن لذاع و معفن آشاميدن يك دانك تا دو دانك آن با عسل بطريق لعوق جهت قرحهء رئه و ضيق النفس بلغمي كهنه و سنون آن قاطع خون و طلاى آن با سركه جهت ورم سپرز و كرده و با صمغ البطم و زفت جهت تحليل خنازير و با عسل منقى زخمها و با موم و روغن مانع انتشار قروح خبيثه كه ميان آن بلند و اطراف آن پست و دهن آن مدور باشد و جهت قروح كهنهء يابسهء عسرة الاندمال و بردن كوشت زياده و با آرد باقلا جهت نقرس و مداومت ذرور آن در حمام برآيد ان عظيمهء فربه باعث صغر و لاغرى است بدل زهرهء آن حجر آن مقدار شربت آن از يك دانك تا نيم درم المضار مورث سحج مصلح آن صمغ عربي مغسول آن هر دو كه بدستور اقليميا شسته باشند ملطف و جالى و در اكثر افعال مذكوره بهتر است * ااطريلال * بمد الف و سكون طاى مهمله و كسر راى مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح لام و الف و لام لغت بربرى است بمعني رجل الطير و رجل الغراب به جهت مشابهت شاخ آن بچنكال غراب و كياه آن را بعربي حشيشة الارض و حرز الشياطين نيز نامند و بتركي غاز اباغي و بهندى كاك چنكي يعني پاى زاغ و مسي نيز كويند و بعضى كويند كه مسي غير آن است و در كوهستان و لرستان پاى زاغان نامند * ماهيت آن تخم كياهى است شبيه بشبت و كل آن سفيد و برك آن متفرق و ساق آن مربع و در آخر بهار مىرسد و آنچه سبز تيره شبيه برازيانه است قسم از دو قو است مؤلف كويد اين نوع در طرف اهواز مىرويد و تخم خلال‌دان كويند و مستعمل و بهترين آن مصرى است كه بسيار ريزه و تيره رنك مائل بكبودى و طولانى و بغايت تلخ و تند و زبان را بكزد و سنكين و تازه باشد * طبيعت ان كرم و خشك است در سوم * افعال و خواص آن محلل رياح و جالى و مدر فضلات و مفتح سدد و منقي كرده و مثانه و چون با زجاج بسوزانند و با عسل بياشامند تفتيت حصاة نمايد و يكدرهم آن با عسل جهت دفع